نقد قسمت اول و دوم سریال WandaVision
سریال WandaVision محصول جدید کمپانی مارول و اولین سریال از فاز چهارم دنیای سینمایی مارول است که به داستان ویژن و اسکارلت ویچ یا واندا ماکسیمف پس از وقایع فیلم Avengers: Endgame میپردازد. با نقد سریال WandaVision همراه ما باشید.
نقد قسمت اول و دوم سریال WandaVision

اساساً سریالهای سیتکام را باید مجموعهای از مناسبات فرهنگی و اجتماعی دانست که جوهرهی روتین و زندگی شخصیتها را تشکیل میدهند. سریالهایی مانند Friends و ساینفلد نمونهی بارز این موردند که از نظر فرهنگی و اجتماعی مسائلی نظیر ارتباطات با جنس مخالف، سبک زندگی جوانان و هنجارهای و ارزشهای جامعهی زمان را در موقعیتهای کمدی خود قرار میدهند. این سریالها عموما ابایی از اشارات تاریخی ندارند و از آن به نحو احسن بهره میبرند (مثال آن زمانیست که در سریال How I Met Your Mother به تئودور روزولت اشاره میشود).
حال در سریال WandaVision نیز پشتوانهی تاریخی، اجتماعی و فرهنگی زیادی مشاهده میشود. قسمت اول نوعی سیتکام دهه پنجاهی است که در آمریکای پس از جنگ جهانی دوم روایت میشود؛ زنان خانهدار -که در آن زمان به سبب نفوذ اخبار در میانشان، آنها را «دروازهبان خبری» مینامیدند و مورد توجه جامعهشناسان بودند- از مضامینیست که رکن پررنگی از سیتکامهای آن زمان را تشکیل میدهد. بیکاری و گسترش مشاغل اداری از دیگر مسائلیست که در این قسمت مورد استفاده قرار میگیرند. در لحظهای از شام پرهیاهوی ویژن و واندا با آقا و خانم هارت نیز به بلشویکها اشاره میشود. در قسمت دوم نوعی سیتکام دهه شصتی (دهه 1960 میلادی) را میبینیم که واندا در گروه زنان محله -که در سیر تاریخی فرهنگ پس از جنگ جهانی دوم آمریکا بسیار حائز اهمیت بودند- میپیوندد و ویژن نیز به اجتماع مردان محله میرود و در این میان با کمونیسم شوخی میکند. تبلیغات تلویزونی میان هر قسمت و اصطلاحات محاورهای متعدد شخصیتها نیز نمونههای دیگری از این مسئلهاند.
تمامی این موارد نشاندهندهی آنند که سازندگان سریال WandaVision چه در جنبههای بصری و چه در محتوا و زمینههای داستان از این پیشینهی فرهنگی به خوبی بهره بردهاند. اما مشکل زمانی بروز پیدا میکند که اثر با تمام آن پشتوانهی غنی فرهنگیاش در اساسیترین نیاز یک سیتکام بازمیماند: کمدی. بزرگترین مشکل فیلمهای دنیای سینمایی مارول -فارغ از کلیشهها و ضعفهای متعدد داستانی- شوخیهای نابجای آن بودند؛ شوخیهایی که در زمان و مکان نامناسب تنها به قصد خندهای گذرا و حفظ ریتم سرگرمکنندهی فیلم منجر به نابودی لحن و فضای داستان میشدند و بسیاری برای توجیه این مشکل، آن را نکتهای مثبت برای «فان بودن» فیلم میدانستند. حالا سریال WandaVision در دو قسمتی که تا به حال از آن پخش شده است، از آن لب بام افتاده است!
وانداویژن -بخصوص در قسمت اول- شوخیها و دیالوگها تنها بار معنایی غیرمستقیم و کنایی به وقایع فیلمهای پیشین مارول دارند؛ مثلا لحظهای که واندا میگوید «شوهرم و کلهی تخریبناپذیرش» و به مرگ ویژن در فیلم Infinity War اشاره دارد. شوخیها آنقدر اغراقآمیزند و صداهای خنده آنچنان ناشیانه استفاده میشوند که گویی در حال تماشای یک نمایش پارودی از سیتکامهای محبوب تلویزونی هستیم که در SNL اجرا میشود.
سریال در این دو قسمت در استفادهاش از ژانر سیتکام جهت کمک به داستان درامش لنگ میزند. برای مثال در قسمت ششم فصل دوم سریال Mr. Robot از سیتکامهای دهه هشتاد و نود استفاده میشود تا رویای شخصیت برای داشتن خانوادهای خوشحال و شاد را ببینم و در عین حال نگاهی داشته باشیم به فضای ذهنی شخصیت اصلی.
مواردی غیرمعمول مثل واکنشهای بهت زدهی او به صداهای خندهی حضار نشاندهندهی نبوغ سازنده بود که چگونه بدون اینکه از فرم و ژانر سیتکام خارج شود، همچنان در همان ساختار، سریال درامش را ادامه میدهد. اما سریال WandaVision در لحظاتی که واندا به عجیب و غریب بودن دنیای اطرافش واکنش نشان میدهد، تمام قواعد ژانر سیتکام را زیر پا میگذارد و رویکردی درام میگیرد.
سریال WandaVision با وجود مشکلاتش، شروع نسبتا جالب و سرگرمکنندهای داشته است و پا در مسیر جدیدی برای مارول گذاشته.