Farskids Logo
نقد فیلم بیتل جوس بیتل جوس: سفر به دنیای جنون‌آمیز تیم برتون

نقد فیلم بیتل جوس بیتل جوس: سفر به دنیای جنون‌آمیز تیم برتون

«فیلم بیتل جوس بیتل جوس» بازگشت سرخوش تیم برتون به دنیایی است که زمانی تمام قلمروی وی و عرصه جولان دادنش بود. این دنیای جنون‌آمیز و خاص، نماد ابتدای کارش به عنوان یک کارگردان خلاق و مبتکر است که به تدریج به شهرتی درخشان دست یافت. برتون در طول دوران حرفه‌ای خود گاهی از این دنیای خاص فاصله گرفت و فیلم‌هایی ساخت که به‌ویژه در بهترین حالت، آثاری معمولی و کم‌رمق به شمار می‌رفتند. اما هر زمان که او به مولفه‌های آشنای همان روزها و حس و حال خاص بازگشت، آثارش به‌طرز شگفت‌انگیزی از سطحی‌نگری و یکنواختی فاصله می‌گرفتند و چیزی کم از یک شاهکار سینمایی نداشتند.

این همان دنیای دیوانه‌واری است که در آن، مردی از دنیای مردگان عاشق زنی زنده می‌شود، یا مردی در گوشه‌ای خلوت با دستانی شبیه به قیچی برفی کاغذی اما رویایی می ساخت. بازگشت دوباره برتون به این دنیای خاص و جذاب، در آستانه‌ی کهنسالی‌اش، با نوعی سرخوشی و شادابی همراه است که نه تنها به زیبایی‌های بصری کار کمک کرده، بلکه منجر به خلق لحنی کمیک و فانتزی در سرتاسر اثر شده است. بنابراین، نقد فیلم «بیتل‌جوس ۲» یا همان «فیلم بیتل جوس بیتل جوس» (Beetlejuice Beetlejuice) را با بررسی شیوه‌ی کار تیم برتون در ساختن این جهان جنون‌آمیز آغاز می‌کنیم و به کاوش در جزئیات و مفاهیم نهفته در آن خواهیم پرداخت.

هشدار: این نقد فیلم «بیتل‌جوس بیتل جوس» (Beetlejuice Beetlejuice) ممکن است داستان را لو دهد.

تیم برتون با خلاقیت بی‌نظیر خود در «فیلم بیتل جوس بیتل جوس» دنیایی شگفت‌انگیز و دیوانه‌وار را به تصویر می‌کشد که منطق خاص خودش را دارد. این دنیا به قدری عجیب و غیرمعمول است که قهرمانان داستان به راحتی با مرگ خود کنار می‌آیند، در حالی که شخصیت‌های شرور و بدذات بر آن‌اند که هرطور شده به زندگی بازگردند. در این فضای غریب و گروتسک، رفت و آمد میان دو جهان مردگان و زندگان به سادگی ممکن است، اما کارگردان داستانش را به شیوه‌ای روایت می‌کند که گویی یک قصه‌گو با کلامی شیرین در حال تعریف داستانی جذاب برای بچه‌هاست. رویدادها به همین سادگی و بدون هیچ‌گونه مقدمه‌ای پیش می‌روند و منطقی درونی را پیدا می‌کنند که یادآور داستان‌های جذاب شبانه است.

برای روشن‌تر شدن این سادگی، می‌توان به شخصیت دلیا دیتز، مادربزرگ داستان با بازی کاترین اوهارا، اشاره کرد. او در ابتدا از مرگش حیرت‌زده و عصبانی است، اما این خشم او ارتباطی با ترس از مرگ ندارد؛ چرا که در «فیلم بیتل جوس بیتل جوس» هیچ‌کس از مرگ هراس ندارد. دلیا فقط احساس سرخوردگی می‌کند زیرا تصور می‌کند که اموالش به سرقت رفته و در اینجا به او کلاهبرداری شده است. مرگ او ناشی از گزیده شدن توسط مارهایی است که قرار نبوده زهرآگین باشند، و در واقع فروشنده به او اطلاعات نادرستی داده است. اما هنگامی که او متوجه می‌شود دخترش توانسته پول‌های گمشده‌اش را برگرداند و کلاهبردار را به دام بیندازد، به تدریج با مرگش کنار می‌آید و به دنیای مردگان بازمی‌گردد. این نحوه‌ی روایت، در کنار حفظ لحن طنزآمیز و جذاب، به ما نشان می‌دهد که چگونه زندگی و مرگ در «فیلم بیتل جوس بیتل جوس» به یکدیگر متصل می‌شوند و چه درس‌هایی می‌توان از این تعامل برداشت کرد. این جنبه‌های جذاب داستان، ما را به دنیای شگفت‌انگیز «بیتل جوس بیتل جوس» می‌برد که در آن هر چیز ممکن است و واقعیت و خیال به طرز جالبی در هم تنیده می‌شوند.

نقد فیلم بیتل جوس بیتل جوس

شخصیت منفی داستان در «فیلم بیتل جوس بیتل جوس» فردی خونسرد و بی‌رحم است که پدر و مادر خود را به قتل رسانده و تمامی تلاش خود را به کار می‌گیرد تا به این دنیا بازگردد و بار دیگر زندگی کند. شخصیت اصلی قصه، یعنی بیتل‌جوس، نیز به وضوح آدمی درستکار نیست و همواره در تلاش است تا به سرزمین زندگان راه یابد. این رفت و آمد میان دنیای مردگان و زندگان یکی از ویژگی‌های درخشان تیم برتون است که نمایانگر یک ذهن خلاق و پیچیده می‌باشد. هرگاه برتون به این ذهن خلاق اجازه پرواز دهد و مانعی بر سر راه تخیلش قرار ندهد، نتیجه کار او به مانند «بیتل جوس بیتل جوس» اثری فوق‌العاده می‌شود که تماشایش برای بیننده لذت‌بخش است.

به عنوان مثال، در آثاری همچون «عروس مرده»، ترکیب این رفت و آمد میان دو جهان با ایده‌های جنون‌آمیز دیگری چون عشق یک مرد زنده به زنی مرده، برتون را قادر ساخته تا یکی از بهترین انیمیشن‌های قرن بیست و یکم را بسازد. یا در فیلم زیبای «ماهی بزرگ»، که یکی از بهترین آثار او در این قرن به شمار می‌رود، ما شاهد پر کشیدن رویاها از دنیای مردگان و تبدیل آن‌ها به زیبایی‌های یک ذهن خلاق هستیم؛ این امر منجر به خلق یکی از زیباترین تصاویری که تاریخ سینما درباره مرگ دارد، شده است. در آثار برتون به نظر می‌رسد دنیای مردگان نه تنها ادامه دنیای زنده‌هاست، بلکه همواره با آن در تعامل است و در بسیاری از موارد در آن تأثیر می‌گذارد. وجود همین جو و روحیه مطبوع در این اثر جدید باعث شده تا بازگشت برتون به دنیای سینما بسیار جذاب و تأثیرگذار جلوه کند.

نکته‌ای که عناصر فانتزی در دنیای برتون را از دیگر کارگردانان متمایز می‌کند، به طرز ویژه‌ای به کارگیری این عناصر در سینما مربوط می‌شود. در حالی که به لحاظ ژانر، آثار فانتزی شامل فیلم‌هایی با دنیای متفاوت و قوانین خاص خود می‌شوند، اما تیم برتون با جان بخشیدن به ایده‌های دیوانه‌وار و تاریک خود، لبخند را بر لبان مخاطب می‌نشاند. او این کار را با ایجاد یک لحن کمدی در سراسر اثر انجام می‌دهد، هرچند که این لحن کمدی در بستر تلخی شکل می‌گیرد (در اینجا قتل‌ها و تأثیرات آن‌ها بر داستان و شخصیت‌ها باعث تیره‌گی می‌شود)، به همین خاطر می‌توانیم آن را به عنوان «کمدی سیاه» توصیف کنیم.

توانایی برتون در خلق محیط‌های فانتزی و تاریک، او را در اواخر دهه ۱۹۸۰ به گزینه‌ای جذاب برای ساختن فیلم‌های «بتمن» تبدیل کرده است و این موضوع به خوبی نشان‌دهنده اوج دوران حضور بتمن بر پرده سینماست. مجموعه کمیک‌های «بتمن» با جهان خیال‌انگیز، تاریک، سرد و فانتزی تیم برتون ارتباط نزدیکی دارند و می‌توانند بر پرده به تصویر کشیده شوند. به همین دلیل، گاتهام را می‌توان به عنوان یک شهر کاملاً متفاوت و غیرمعمول تصور کرد، نه چندان دور از دنیای اطراف ما و نه دقیقاً همان نیویورکی که در فیلم‌های کریستوفر نولان دیده می‌شود.

همچنین استفاده از ایده‌های سینمایی و دست انداختن آن‌ها یکی دیگر از دلایل موفقیت برتون در خلق این دنیای تاریک در «فیلم بیتل جوس بیتل جوس» است. به عنوان مثال، اولین مواجهه ما با جهان مردگان زمانی رخ می‌دهد که جوانی فرانسوی ناگهان در وسط خیابان به درون چاله‌ای سقوط کرده و جان خود را از دست می‌دهد. پس از مرگ، او به راهرویی قدم می‌گذارد که به وضوح از دکورهای فیلم «مطب دکتر کالیگاری» ساخته روبرت وینه در سال ۱۹۱۸ الهام گرفته شده است. این فیلم اولین اثر مکتب اکسپرسیونیسم در سینما است که برتون به شدت به آن علاقه دارد و در بسیاری از آثارش از ویژگی‌های آن بهره می‌برد.

اما بهره‌برداری برتون از ویژگی‌های سینمای اکسپرسیونیسم هیچ‌گاه لرزه بر اندام مخاطب نمی‌اندازد. دلیل این موضوع هم به استفاده از لحن کمدی در سراسر اثر برمی‌گردد که به وضوح یکی از درخشان‌ترین لحظاتش در صحنه مرگ جوان فرانسوی بروز می‌کند؛ جایی که او به مرگ خود آگاه نیست و دیگران نیز به گونه‌ای رفتار می‌کنند که گویی هیچ چیز غیرمعمولی رخ نداده و او فقط در حال گذران زندگی عادی است. در حالی که واقعاً هیچ چیز در این دنیا معمولی نیست و از سر و رویش معلوم است که باید مکانی ترسناک باشد. اما هر مکانی زمانی ترسناک به نظر می‌رسد که افرادی که در آن حضور دارند از آن بترسند، و از آن‌جا که چنین احساسی در اینجا وجود ندارد، آن مکان نیز ترس‌آور نمی‌شود.

نقد فیلم بیتل جوس بیتل جوس

در چنین فضایی است که لحن کمدی از هم‌نشینی این دو قطب متضاد در ظاهر و باطن شکل می‌گیرد. هیچ دو قطبی در این دنیا پرتر از زندگی و مرگ نیست و وقتی هنرمندی چنین برخوردی با مرگ دارد و سفر از دنیای زندگان به آن سو را به صورت خونسرد و قابل باور تصویر می‌کند، می‌تواند از پس ترکیب و هم‌نشینی هر نوع تضادی برآید و از دل آن خنده بیافریند. یکی از این موارد جالب وجود قاتل در دنیایی است که همه در آن مرده‌اند، که خود به تنهایی یک عنصر کمدی سیاه را در بر دارد.

جذاب‌ترین بخش و ایده‌ای که در «فیلم بیتل جوس بیتل جوس» مطرح می‌شود، حضور یک قاتل سریالی در دنیای مردگان است! برای بار دوم این جمله را تأکید می‌کنم: ما با شخصیتی مواجه هستیم که در جهانی که همه یک بار مرده‌اند و باید به عنوان آخرت تلقی شود، همچنان به آدمکشی ادامه می‌دهد. این قاتل با از بین بردن و به‌عبارتی قورت دادن روح آن مرحوم، باعث می شود آن‌ها فرستاده شوند به مکانی که می‌توان آن را به احتمال زیاد «دیار عَدَم» نامید. در واقع، در «بیتل جوس بیتل جوس» مرگی وجود دارد که بدتر از مردن در دنیای زندگان است، و آن مرگ، تجربه‌ی یک خلاء دائمی است که حتی نمی‌توان نامی بر آن گذاشت.

تیم برتون در تصویرگری این قاتل نیز دوباره از سینما الهام می‌گیرد. تصویر این قاتل سریالی به وضوح یادآور خون‌آشام فیلم «نوسفراتو» است که یکی از آثار بزرگ اکسپرسیونیستی تاریخ سینما به شمار می‌رود و همچنین به زنان اغواگر سینمای نوآر شباهت دارد، که به‌ویژه در چهره‌ی مونیکا بلوچی به اوج خود می‌رسد. این که مونیکا بلوچی نقش زنی اغواگر را ایفا کند، اصلاً غافلگیرکننده نیست، اما اینکه او به عنوان عشق قدیمی بیتل‌جوس با توانایی کشتن مرده‌ها در داستان ایفای نقش می‌کند، شخصیتی خاص و عجیب برای او خلق کرده است که بهترین بخش‌های فیلم را به خود اختصاص می‌دهد.

ناگهان تیم برتون ایده‌ای جذاب‌تر را مطرح می‌کند و استفاده از یک قاتل سریالی را با قرار دادن کارآگاهی شبیه به کارآگاه‌های فیلم‌های نوآر کامل می‌سازد. در دنیای مردگان، کارآگاهی وجود دارد که وظیفه‌اش حل کردن پرونده‌های جنایی در آن‌جا است. این ایده‌ی شگفت‌انگیز دیگری است که برتون به نمایش می‌گذارد. نکته مهم این است که او با هوشمندی از عناصر ژانرهای مختلف سینمایی به نفع فیلمش بهره‌برداری می‌کند. کارآگاه در این داستان به وضوح شباهت بسیاری به شخصیت فیلیپ مارلو، خلق شده توسط ریموند چندلر، نویسنده‌ی بزرگ ادبیات سیاه و جنایی دارد، و حتی نامش نیز یادآور اوست. شیوه‌ی بازی ویلم دفو و نحوه‌ی گفتار و حرکاتش، شکلی اغراق‌شده و کاریکاتوری از همفری بوگارتی است که شخصیت فیلیپ مارلو را در فیلم «خواب بزرگ» هوارد هاکس به تصویر کشید.

 

نقد فیلم بیتل جوس بیتل جوس

در چنین چارچوبی می‌توان بار دیگر بر این نکته تأکید کرد که تیم برتون نه تنها از ایده‌های فوق‌العاده‌ خود که از دنیایی دیوانه‌وار نشأت می‌گیرند، استفاده کرده است، بلکه به طرز چشمگیری از عناصر ژانرهای مختلف و آثار سرشناس سینما بهره‌برداری کرده تا تصویری شاد و سرخوش از دنیایی بسازد که در آن هیولاها می‌توانند لبخند را بر لبان تماشاگر بنشانند و ارواح و جن‌ها به خوبی و خوشی کنار انسان‌ها زندگی کنند. این استفاده از کلیشه‌های ژانری و المان‌های تثبیت‌شده‌ی سینمایی، از دیدگاه پست‌مدرن برتون به سینما برمی‌گردد. در واقع، او در حال بازی با تمام آن چیزی است که سینما سال‌ها به طور تدریجی ساخته و مخاطب به‌طور مداوم در سالن‌های سینما به تماشایش نشسته است. اما این بازی با کلیشه‌های تثبیت‌شده احساسی غریب به بیننده منتقل می‌کند؛ احساسی که می‌گوید همه‌ی اتفاقاتی که روی پرده می‌گذرد، قبلاً جایی دیده شده، اما او نمی‌داند کجا و به چه شکلی؟ چنین رفتار و برخوردی با کلیشه‌های سینما تنها از دستان توانای کسی برمی‌آید که به خوبی با تاریخ سینما آشنا است.

اگر بخواهیم انتقادی به اثر تیم برتون داشته باشیم، باید به حضور سطحی شخصیت دختر نوجوان داستان، با بازی جنا اورتگا، اشاره کنیم. آسترید، یا همان دختر نوجوان، به اندازه‌ی دیگر شخصیت‌ها در این دنیای دیوانه‌وار «فیلم بیتل جوس بیتل جوس» گنجانده نشده است. در آغاز، قرار است او به عنوان شخصیتی عقلانی در این فضای عجیب و غریب شناخته شود؛ فردی که همواره به چالش می‌کشد و صدای منطق و عقل را نمایندگی می‌کند. به طور طبیعی، این شخصیت باید به تدریج با جنون موجود در فیلم هماهنگ شود و باورهایش دستخوش تغییر قرار بگیرد. اما این تحول به طور ناگهانی و در قالب یک عشق نوجوانانه تصویر می‌شود. این عدم پرداخت صحیح به شخصیت آسترید، ایده‌ی فوق‌العاده‌ی به چالش کشیدن منطق توسط جنون جاری در «بیتل جوس بیتل جوس» را به سرعت خنثی می‌کند.

با این حال، نمی‌توان درباره‌ی «فیلم بیتل جوس بیتل جوس» نوشت و از آهنگسازی و ترانه‌های به کار رفته در آن صحبت نکرد. در دنیای تیم برتون، موسیقی نقش بسیار مهمی ایفا می‌کند. در اینجا، عملاً بخشی از بار انتقال اطلاعات فیلم بر دوش ترانه‌هاست و برخی از بهترین سکانس‌های داستان، مانند یک فیلم موزیکال، از طریق این ترانه‌ها پیش می‌روند. قطعاً بهترین سکانس از این نوع، سکانس محراب کلیساست، جایی که کیک مراسم عروسی قرار دارد و ناگهان سر و کله‌ی قاتل، کارآگاه و بیتل‌جوس پیدا می‌شود و دنیای مردگان و زندگان در هم می‌آمیزد. درست در این لحظه است که لبخند دائمی که بر لب مخاطب در حین تماشای اثر نشسته، می‌تواند به خنده‌ای از ته دل تبدیل شود.

نقد فیلم بیتل جوس بیتل جوس

شناسنامه فیلم «بیتل‌جوس بیتل‌جوس» (Beetlejuice Beetlejuice)

کارگردان: تیم برتون
نویسندگان: مایلز میلار و آلفرد گاف
بازیگران: مایکل کیتون، ویونا رایدر، جنا اورتگا، ویلم دفو، کاترین اهارا و مونیکا بلوچی
محصول: ۲۰۲۴، آمریکا. براساس شخصیت‌های خلق شده توسط مایکل مک‌داول و لری ویلسون
امتیاز سایت IMDb به فیلم: ۶.۹ از ۱۰
امتیاز فیلم در سایت راتن تومیتوز: ۷۷٪
خلاصه داستان: پس از سال‌ها، حال لیدیا دیتز به خاطر توانش در ارتباط با ارواح صاحب یک برنامه‌ی تلویزیونی پر طرفدار شده است. او ارتباطی عاشقانه با مدیر برنامه‌هایش دارد و این دو قصد دارند با هم ازدواج کنند. در میان ضبط یکی از برنامه‌ها لیدیا پس از سال‌ها ناگهان تصویر بیتل‌جوس را در بین تماشاگران می‌بیند و از حال می‌رود. در همین حین خبر می‌رسد که پدرش در بازگشت از سفر دچار سانحه شده و مرده است. حال لیدیا و مادرش نمی‌دانند چگونه باید این خبر را به گوش دختر نوجوان لیدیا یعنی آسترید برسانند …


منبع : فارس کیدذ

برچسب ها
نظرات کاربران

Farskids Logo
تمامی حقوق وب‌سایت متعلق به رسانه فارس‌کیدذ می‌باشد.