نقد فیلم The Mandalorian and Grogu؛ وقتی جنگ ستارگان چیزی کم دارد
فیلم The Mandalorian and Grogu در نگاه اول دقیقاً همان چیزی را دارد که از یک فیلم Star Wars انتظار داریم؛ سفینههای فضایی، نبرد با نیروهای امپراتوری، موجودات عجیب، سلاحهای لیزری، سیارههای ناشناخته و البته گروگوی دوستداشتنی در کنار دین جارین. بااینحال، مسئله اصلی این فیلم کمبود عناصر آشنای جنگ ستارگان نیست؛ مشکل اینجاست که بسیاری از این عناصر دیگر همان حس تازگی و هیجانی را ایجاد نمیکنند که زمانی در سریال The Mandalorian شاهدش بودیم.
این فیلم در واقع ادامه مسیر دین جارین و گروگو پس از اتفاقات سریال است و آنها را در مقیاسی بزرگتر به سینما آورده است. دین همچنان یک جایزهبگیر مندلورین است که در کنار شاگرد کوچک خود به مأموریتهای مختلف میرود. این بار جمهوری جدید از او میخواهد به سراغ یکی از تهدیدهای باقیمانده از دوران امپراتوری برود؛ مأموریتی که در ادامه به خانواده هاتها و روتا، فرزند جابا، ارتباط پیدا میکند.
اما شاید مهمترین سؤال درباره فیلم این باشد که آیا داستان آن به اندازهای بزرگ و مهم هست که انتقال The Mandalorian از تلویزیون به سینما را توجیه کند؟
پاسخ چندان قاطع نیست.

فیلم از همان ابتدا نشان میدهد که قرار نیست با یک فصل چهارم پنهانشده در قالب فیلم سینمایی مواجه باشیم، اما در عمل ساختار داستان تفاوت زیادی با یک ماجراجویی تلویزیونی طولانی ندارد. دین و گروگو از یک مأموریت به مأموریت دیگر میروند، با دشمنان مختلف روبهرو میشوند و در نهایت به درگیری اصلی میرسند. چنین ساختاری برای یک سریال ماجراجویانه کاملاً جواب میدهد، اما روی پرده بزرگ انتظار میرود اتفاقات اهمیت و وزن بیشتری داشته باشند.
داستان زمانی جذابتر میشود که روتا وارد ماجرا میشود. فرزند جابا برخلاف تصویری که شاید از یک وارث خانواده هاتها انتظار داشته باشیم، در موقعیتی متفاوت قرار گرفته و زندگی خودش را در مسیری غیرمنتظره پیش برده است. حضور او باعث میشود فیلم از یک مأموریت ساده فاصله بگیرد و پای روابط خانوادگی، قدرت و منافع هاتها را نیز به داستان باز کند.
بااینحال، فیلمنامه به اندازه کافی از این ایدهها استفاده نمیکند. بسیاری از اتفاقات بیشتر نقش پل ارتباطی میان صحنههای اکشن را دارند تا اینکه واقعاً شخصیتها را تغییر دهند یا داستان جهان Star Wars را به مرحله تازهای برسانند.
این همان جایی است که فیلم نسبت به فصلهای ابتدایی The Mandalorian عقب میماند.

یکی از دلایل محبوبیت سریال این بود که در ابتدا دنیای Star Wars را از زاویهای کوچکتر و شخصیتر نشان میداد. دین جارین قرار نبود از همان ابتدا قهرمان نجاتدهنده کهکشان باشد. او مردی تنها بود که برای پول کار میکرد و ناگهان مسئولیت موجودی کوچک را بر عهده گرفت. رابطهای که میان این دو شکل گرفت، بهتدریج تبدیل به قلب داستان شد.
در فیلم جدید، این رابطه همچنان وجود دارد، اما کمتر به آن اجازه داده میشود که داستان را هدایت کند.
گروگو هنوز یکی از جذابترین عناصر فیلم است و بدون شک بخش قابلتوجهی از بار سرگرمی اثر را به دوش میکشد. حرکات او، استفاده از فورس و ارتباطش با دین همچنان میتواند لبخند روی صورت مخاطب بیاورد. حتی بخشهایی که گروگو برای مدتی از دین جدا میشود، فرصت مناسبی برای نشان دادن رشد او فراهم میکنند.
اما این بار فیلم گاهی بیش از حد روی بامزه بودن گروگو حساب میکند. در نتیجه، بعضی لحظات به جای اینکه شخصیت او را عمیقتر کنند، بیشتر شبیه صحنههایی هستند که برای گرفتن واکنش سریع مخاطب طراحی شدهاند.
بهترین لحظات احساسی فیلم اتفاقاً زمانی شکل میگیرند که گروگو مجبور میشود بدون اتکا به دین کاری انجام دهد. این بخشها نشان میدهند او دیگر همان موجود کاملاً وابسته ابتدای سریال نیست. رابطه آنها از یک رابطه ساده میان محافظ و موجود تحت حفاظت، به چیزی شبیه یک خانواده کوچک تبدیل شده است. اگر فیلم زمان بیشتری را به همین جنبه اختصاص میداد، احتمالاً نتیجه احساسی بسیار قدرتمندتری به دست میآمد.
پدرو پاسکال نیز همچنان یکی از نقاط قوت فیلم است. حتی زمانی که صورت دین جارین پشت کلاه مندلورین پنهان شده، پاسکال میتواند با صدا، مکثها و زبان بدن شخصیت را زنده نگه دارد. مشکل اما از خود بازیگر نیست؛ فیلمنامه فرصت زیادی برای کشف وجه تازهای از دین فراهم نمیکند.
دین در این فیلم همچنان همان جنگجوی مسئولیتپذیر و کمحرفی است که میشناسیم. او مأموریت را انجام میدهد، از گروگو مراقبت میکند و در مواقع لازم وارد مبارزه میشود. این ثبات شخصیتی میتواند برای طرفداران قدیمی خوشایند باشد، اما برای یک فیلم سینمایی که قرار است نقطه مهمی در مسیر این شخصیت باشد، کمی محافظهکارانه به نظر میرسد.
از طرف دیگر، حضور سیگورنی ویور در نقش کلنل وارد یکی از جذابترین انتخابهای بازیگری فیلم است. شخصیت او با ساختار جمهوری جدید ارتباط دارد و مأموریتی که به دین میسپارد، داستان را وارد مسیر اصلی میکند. ویور حضور قدرتمندی دارد، اما متأسفانه شخصیتش آنقدر که پتانسیل دارد گسترش پیدا نمیکند.
فیلم در بخش اکشن عملکرد بهتری دارد.

اگر از The Mandalorian and Grogu انتظار یک ماجراجویی فضایی سرگرمکننده داشته باشید، احتمالاً ناامید نخواهید شد. درگیریهای مسلحانه، تعقیبوگریزها، نبردهای فضایی و رویارویی با موجودات مختلف باعث میشوند ریتم فیلم در بسیاری از لحظات حفظ شود. برخی صحنهها نیز بهوضوح برای پرده بزرگ طراحی شدهاند و تماشای آنها با سیستم صوتی و تصویر مناسب میتواند تجربه جذابی باشد.
بااینحال، تعداد زیاد صحنههای اکشن الزاماً به معنای تنوع بالا نیست. بسیاری از درگیریها الگوی آشنایی دارند و فیلم کمتر موفق میشود در طراحی مبارزات غافلگیرمان کند. بعد از مدتی ممکن است احساس کنید تقریباً میدانید صحنه بعدی چگونه پیش خواهد رفت.
از نظر بصری نیز فیلم دو روی متفاوت دارد. بعضی محیطها و موجودات طراحی بسیار خوبی دارند و استفاده از جلوههای عملی همچنان به فضای اثر حس ملموستری میدهد. از سوی دیگر، در برخی نماها جلوههای دیجیتالی بیش از اندازه به چشم میآیند و فیلم آن کیفیت عظیم و سینمایی را که از یک بازگشت Star Wars به سالنهای سینما انتظار میرود، بهطور مداوم حفظ نمیکند.
یکی دیگر از مشکلات اثر، وابستگی آن به گذشته است. The Mandalorian در ابتدا با استفاده محدود و حسابشده از عناصر آشنای Star Wars جذاب بود؛ اما هرچه این جهان گستردهتر شد، تعداد شخصیتها و ارجاعهای آشنا نیز بیشتر شد. فیلم جدید هم از این قاعده مستثنی نیست و حضور چهرهها و شخصیتهای مختلف برای طرفداران قدیمی جذاب خواهد بود، اما برای مخاطبی که صرفاً دنبال یک داستان مستقل است، همه این موارد اهمیت یکسانی ندارند.
خوشبختانه فیلم آنقدر به گذشته وابسته نیست که برای فهمیدن تکتک اتفاقات مجبور باشید تمام آثار Star Wars را دیده باشید. داستان اصلی را میتوان دنبال کرد و همین موضوع یکی از نقاط مثبت آن است. The Mandalorian and Grogu بیشتر به یک ماجراجویی مستقل شباهت دارد تا قطعهای ضروری برای فهم آینده کل جهان Star Wars.
این استقلال اما یک هزینه هم دارد: اتفاقات فیلم تأثیر بسیار بزرگی روی جهان گستردهتر مجموعه نمیگذارند.

برای فیلمی که پس از چند سال غیبت Star Wars از سینما اکران شد، انتظار میرفت داستان جاهطلبانهتری داشته باشد. The Mandalorian and Grogu بیشتر میخواهد مخاطب را سرگرم کند تا اینکه چیزی را در ساختار این جهان تغییر دهد. این تصمیم لزوماً اشتباه نیست، اما باعث میشود اثر پس از پایان تماشا احساس یک رویداد بزرگ را در مخاطب ایجاد نکند.
در واقع میتوان گفت فیلم دقیقاً در همان نقطهای موفق است که سریال The Mandalorian از ابتدا موفق بود: رابطه دین و گروگو و یک ماجراجویی ساده در گوشهای از کهکشان.
اما همان فرمول وقتی به سینما منتقل میشود، دیگر به اندازه قبل غافلگیرکننده نیست.
این تفاوت مهمی است. سریال میتوانست داستانهای کوچکتر را در قسمتهای مختلف تعریف کند و به مرور جهان خود را گسترش دهد. فیلم سینمایی باید در مدت حدود دو ساعت و نیم، دلیل محکمی برای حضور روی پرده بزرگ داشته باشد. The Mandalorian and Grogu از نظر سرگرمی این وظیفه را انجام میدهد، اما از نظر داستانی و احساسی به سختی میتواند به سطح یک اثر مهم سینمایی Star Wars برسد.
با وجود این، نباید ارزش سرگرمی فیلم را دستکم گرفت. طرفداران دین جارین و گروگو احتمالاً از دیدن دوباره این دو شخصیت لذت خواهند برد. طراحی موجودات، موسیقی، اکشن و فضای آشنای کهکشان بسیار دور، هنوز هم جذابیت خود را دارند. فیلم همچنین برای مخاطبی که دنبال یک ماجراجویی سبکتر و کمریسکتر است، گزینه بدی نیست.
در طرف مقابل، اگر انتظار دارید با فیلمی روبهرو شوید که همان حس تازگی فصل اول The Mandalorian را زنده کند، احتمالاً کمی ناامید خواهید شد. فیلم بیشتر شبیه بازگشت به یک دنیای آشناست تا شروع یک دوره جدید.
نقاط قوت فیلم: رابطه دوستداشتنی دین و گروگو، بازی خوب پدرو پاسکال، حضور سیگورنی ویور، صحنههای اکشن سرگرمکننده، طراحی موجودات و فضای آشنای Star Wars.
نقاط ضعف فیلم: داستان ساده و قابلپیشبینی، شخصیتپردازی محدود، استفاده نهچندان کامل از ظرفیت سینمایی اثر، وابستگی به فرمول سریال و کماثر بودن اتفاقات آن بر روایت بزرگتر Star Wars.
نمره: ۷ از ۱۰
در نهایت، The Mandalorian and Grogu را نمیتوان یک شکست دانست؛ اما از آن طرف، تبدیل شدن آن به یک فیلم مهم و ماندگار در مجموعه Star Wars نیز چندان اتفاق نمیافتد. جان فاورو اثری ساخته که میداند مخاطبش چه میخواهد و همان را با کیفیت قابلقبولی ارائه میکند، اما کمتر حاضر میشود ریسک کند.
اگر هدف شما دو ساعت سرگرمی در کنار دین و گروگو باشد، فیلم کاملاً ارزش تماشا دارد. بااینحال، اگر چیزی که در The Mandalorian دوست داشتید حس تنهایی، رابطه انسانی و کشف تدریجی یک کهکشان بزرگ از نگاه شخصیتی کوچک بود، ممکن است متوجه شوید که فیلم بخشی از همان جادوی اولیه را در مسیر تبدیل شدن به یک محصول سینمایی از دست داده است.
مشکل اصلی The Mandalorian and Grogu کمبود جنگ ستارگان نیست؛ اتفاقاً فیلم بیش از اندازه از عناصر آشنای آن استفاده میکند. چیزی که کم دارد، همان حس انسانی و سادهای است که زمانی باعث شد داستان یک مندلورین تنها و موجود کوچکی به نام گروگو تا این اندازه برای مخاطبان اهمیت پیدا کند.