نقد قسمت اول سریال گیسو (عاشقانه 2)
سریال عاشقانه 2 منوچهر هادی به نام سریال گیسو به شبکهی نمایش خانگی آمد و آیا باید انتظار ویژهای از این کار داشته باشیم؟ واضح است که نه. با نقد و بررسی قسمت اول سریال گیسو با ما همراه شوید.
خلاصهی قسمت اول سریال گیسو
سهیل (محمد رضا گلزار) در مهمانسرایی زندگی میکند و با بیپولی دست و پنجه نرم میکند تا اینکه همسرش پگاه (ساره بیات) به سراغ او میآید و درخواستی عجیب از سهیل دارد. از طرفی یونس شکیبا (مسعود رایگان) هنوز درگیر ماجراهای حقوقی و رسواییهای گیسو است و…

در صنعت سریال سازی جهانی معمولا روال بر این است که وقتی فصلی از یک سریال تمام میشود، فصل های بعدی هم ساختاری جذاب و جداگانه از فصلهای قبلی داشته باشد. حتی به علت اینکه ممکن است یک سریال توسط شبکه ادامه پیدا نکند و تولیدش متوقف شود، نویسندگان تلاش میکنند تا هر فصل را طوری بنویسند و طراحی کنند که بتوان به نتیجهای رسید و کار نصفه و نیمه نماند و اگر قرار است فصلی جدید برای سریال ساخته شود، اپیزود اول هر فصل بیشتر شروعی جذاب است برای ادامه داستان نه اینکه فقط ادامهای باشد از فصل قبل.
سریال گیسو که مشخص هم نیست قرار است مثلا اسپین آف باشد یا فصل دوم عاشقانه، قسمت اولش اصلا اول نیست! قسمت اول سریال گیسو در ادامهی قسمت آخر عاشقانه است (در نظر بگیرید که با یک جست و جوی کوچک و خواندن دو خط خلاصهی داستان و دیدن این قسمت از گیسو، کل ماجرا را کاملا متوجه میشوید و نیازی به دیدن سریال عاشقانه نیست). حال این مورد برای یک سریال فاجعه محسوب میشود.

قسمت اول سریال گیسو با یک تعقیب و گریز که قرار است هیجانی باشد شروع میشود. دو مردی که مشخص است استخدام شدهاند تا گیسو را (که در سریال عاشقانه مهناز افشار نقشش را بازی میکرد) از بین ببرند. همان اول حیرت کرده بودم که آیا این دو نفر یک جورهایی قرار است هیت من سریال باشند؟ از آن مزد بگیرهای خلاف کار که در بیشتر فیلمها و سریالهای آمریکایی هم هستند. اما دیالوگهای شل و ول و سر و وضع کلیشهایشان که کم مانده بود دو نفر دوبلور هم به جایشان صحبت میکرد که برگردیم به دهه 60 و 70 سینما و سریالهای وطنی خودمان، اصلا اجازه نمیداد که از حضور این دو شخصیت احساس خطر کنم. قسمت اول سریال گیسو همینطور بیننده را حیرت زده میکند تا به پایان برسد.

منوچهر هادی با ساخت فیلمهای من سالوادور نیستم و رحمان 1400 و سریالهای عاشقانه و دل به خوبی نشان داده است که کارگردانی بلد نیست یا بهتر است بگوییم بیسلیقه است. همچنان هم اصرار دارد که این بیسلیقگی را به رخ بکشد. دیگر بهتر است رودربایستی را کنار بگذاریم. هیچ نگاه ویژهای در قسمت اول سریال گیسو وجود ندارد. نه بازیهای خوب داریم، نه طراحی صحنه مناسب که حداقل به من بیننده حس یک لوکیشن واقعی بدهد. این که برویم، چند مکان را در شهر پیدا کنیم، دوربین را بکاریم و نهایت یک گلدان در گوشهای از تصویر بگذاریم یا دو عدد شلوار از دیوار آویزان کنیم یا اوج خلاقیتمان این باشد که یک صندلی زرشکی برای دکتر بیمارستان انتخاب کنیم که نشد طراحی صحنه.

میرسیم به بحث شیرین نویسندگی سریال گیسو که توسط علیرضا کاظمیپور و سعید جلالی که هر دو نفر، سریال عاشقانه را هم در کارنامه خود دارند، نوشته شده است. در این سالها که به سختی بعضی فیلمها و سریالهای ایرانی را دیدهام همیشه برایم سوال بوده که این دیالوگهایی که از دهان بازیگرها بیرون میآید را نویسندگان عزیز کجا شنیدهاند؟ خیابان؟ مغازه؟ محل کار؟ در میان مردم؟ دقیقا این سبک مصنوعی دیالوگ نوشتن از کی و کجا به فیلم و سریالسازی ما رسید؟
اصلا نیازی هم نیست دوستان بروند و از کف خیابان صدای مردم را جمع کنند. مگر خودشان با افراد دیگر صحبت نمیکنند؟ یعنی واقعا همه ایرانیها اینقدر لوکس و تمیز با هم صحبت میکنند؟ هر صحنه از قسمت اول سریال گیسو تصور میکردم که بازیگران دارند مستقیم از روی کاغذ حرف میزنند. نه حسی، نه واقعیتی جذاب که ما را به درون دنیای داستان ببرد. هیچ. تمام. انگار امیدی به درست شدن فیلمنامه ها و از همه مهمتر دیالوگ نوشتن نیست. در سریال گیسو هر چند دقیقه یک بار بازیگری (حالا فرقی نمیکند محمد رضا گلزار باشد، ساره بیات یا حسین یاری) چیزی میگوید و همان لحظه یک ملودی سوزناک میشنویم، باید به زور تحت تاثیر قرار بگیریم، با ملودرام عاشقانهی منوچهر هادی حس بگیریم، همراه بشویم و به احتمال زیاد اشک بریزیم.

قسمت اول سریال گیسو سر و شکل ندارد. بی هویت است. نه به ایران ربط دارد و نه به تهران. ادای یک درام شهری را در میآورد اما دستش از همان دقایق اول و صحنهی اکشن مصنوعیاش و باران باریدنش که تو ذوق میزند. نماهای اضافی هوایی که در اینستاگرام خیلی بهترش را میتوان پیدا کرد رو میشود. سریال گیسو اگر می خواهد سر و شکل سریال بگیرد در قسمتهای بعدی کار سختی در پیش رو دارد. فکر کنم باید معجزهای رخ بدهد.