نقد قسمت نهم سریال وانداویژن
نگاهی به قسمت نهم سریال وانداویژن
قسمت نهم سریال وانداویژن ثابت کرد که وانداویژن علی رغم آنکه تلاش میکند تحول ایجاد کند، همچنان به ریشههای مشکلات دنیای سینمایی مارول پایبند است. قسمت پایانی در واقع فرصتی بود تا وانداویژن -و به طور کلی مارول- به تمام مخالفتها و انتقادات پاسخ دهد، اما خلاف آن عمل کرد و درست بودن آنها به اثبات رساند. قسمت نهم سریال وانداویژن همچنین ناآگاهی و عدم شناخت سازندگان را در برخی موارد نشان داد.
کافیست نگاهی به شخصیت ایوان پیترز (رالف بونر) بیندازیم. این شخصیت در واقع تمام مشکلات دنیای سینمایی مارول و وانداویژن را به یکباره نشان میدهد. استفاده از بازیگر شخصیتی محبوب برای ایجاد تئوریها و هیجانزده کردن طرفداران- آن هم درست زمانی که با فاز چهارم قرار بود تحولات و تغییرات زیادی ایجاد شود- و سپس رودستی زدن به تمام آنها خلاقیت یا مهارت در داستانگویی نیست، بلکه نوعی بازارگرمی و غلبه تبلیغات بر خود اثر محسوب میشود. وانداویژن از این کاراکتر و تمام پیشینهاش استفاده میکند تا هیجان و انتظار ایجاد شود و سپس با شوخی بسیار سطحی، پیچش داستانی بسیار ضعیفی ارائه میدهد.

قسمت نهم سریال وانداویژن
در واقع حس و نیاز به بامزه بودن، ارائه شوخیهای سطحی در لحظات مهم داستانی و نابودی لحن و ریتم داستان در فیلمهای پیشین جدیتر و وخیمتر شده است و جای خود را به ارئه یک شوخی سطحی حتی به قیمت نابودی تکنیکهای داستانگویی داده. سازندگان با خود گمان کردهاند که این حرکت میتواند نوعی Red Herring یا نکته انحرافی باشد اما تنها نشان دادند که شناخت و آگاهی از این مورد و توانایی خلق آن را ندارد. در واقع این نکته انحرافی باید به دغدغه خود شخصیت هم تبدیل شود و اثر به آن بپردازد، نه صرفا دغدغهای برای تماشاچیان آن هم خارج از دنیای اثر؛ این مورد بیشتر به نوعی کلاهبرداری میماند تا تکنیکی در داستانگویی!