ترانه آهنگ تتمیم از امتناع
میخوام ایندفعه من به درونت طلوع کنم
بذار شعرمو از زبونت شروع کنم
دلگرمی به بهار تو فصول سرما
قانون طبیعته یه اصول سرپا
همینم غنیمته که نگرفت ازما
تو ام بساطتو چیدی وسط شهر
یه کوله بار دردی با همه قهر
حالا کسی غمو غصتو خریدار نیس
باید یاد بگیری چطور قوی بال شی
چقدر گفتن باید قوی باشی مرد
قوی شدمو کردن قویارو طرد
همینکه پرت شدم از رو صخره
فهمیدم خویه تش هرچی سخته
دیگه سربار نیس هرکی سربازه
سقوط از صخره تش یه پروازه
حق میدم بت ترجیع بنده
اگه روندی همه رو ته دلت خالیه
میگی فقط همین که کنن ولت کافیه
تنها موندن شده فقط ترجیحت
من احترام میذارم به تصمیمت
حق میدم بت فهمیدمت
فک میکنی که همه بد دیدنت
میخوای بفهمی همه بخشیدنت؟!حق میدم بت
چقدر باید بیفتمو بازم پاشم
تو این قصه چقدر دیگه باید باشم
چطوری اعتماد کنم بازم باشک
من دیدم که میگم حق میدم بت
چشیدم طعمشو که میگم بت
قصه ی زندگی رو دور تکراره
این فصل قصه یه تیتر دپ داره
افتادی تو هجل از ابتدا
همینکه میکنی تو امتناع
شعرا ام دیگه واست تکراریه
اینروزا عادی و اجباریه
شاید اینم حتی در وصف تو نیس
ببین حقیقته که از بحث تو نیس
هنو منتظری که معجزه شه
راستش نمیدونم که چی موجبشه
بعضی سوالا همیشه بی جوابه
مسعله داریم که راه حل نداره
خودتو برسون به یه حدی
به این سوالای پوچ و عادی بخندی
هیچ کسی طبیب دردت نمیشه
چون کسی داخل قلبت نمیره
امید و انگیزه نتیجه نمیده
تاریکه درونت که دیده نمیشه..!